گفتگوهای دوستانه



![]() |
|
|
به چه حقی یک انسان زنده را می کشید ؟! به چه حقی یک انسان زنده را می کشید ؟! نیامده ام که بمانم. قصد آمدن به جایی که ذره ای نگاه به رویدادهای بزرگ آن نمی شود و قدرنشناسی وجود دارد ندارم . آمدم که حرف های ناگفته خود را بگویم و بروم تا به زندگی خود برسم . اگر روزی پا در این عرصه گذاشتم و محکم قدم برداشتم به خاطر اعتقادی بود که به آن پایبند بودم و تا جایی که توانستم پیش رفتم اما در این بین سهم کسانی که قدرنشناس بودند همین بس که دیگر به فکر آرزوهای خود با گروه محبوب خود در ایران نباشند . اگر لایق بودید تا همین جا از خود حرکتی نشان می دادید . در زمان حضورم سایتی برایتان راه اندازی کردم که اوج شکوه آن را می توانید در گزارش های شبکه الجزیره و امثال آن ببینید اما باز مرغ همسایه برایتان غاز بود . مکانی زیبا و آرام برای حضورتان در تجمع های گروهی آماده کردم (فن کمپانی) اما باز قدرنشناسی کردید . برای اولین بار ، فستیوال یک گروه خارجی را در کشوری با بدترین وضعیت سیاسی برگزار کردم اما باز هم خودی نشان ندادید به غیر از تعدادی محدود به تعداد انگشتان دست. استودیویی برای تولید کلیپ های گروه محبوبتان ایجاد کردم اما باز هم مرغ همسایه غاز بود . تا جایی که قدرت داشتم پیش رفتم . اگر می توانستید یکی از همین کارها را انجام می دادید یا اگر واقعا عاشق گروه به اصطلاح محبوبتان بودید همکاری می کردید که به غیر از تعداد بسیار اندکی ، قدمی برداشته نشد. بیشتر از این وقتم را نمیگیرم . من راضی ام از اینکه قدم هایی برداشتم که مقتدرانه بود و همین بس که نشان دادم کاری را که بخواهم انجام می دهم . اما هم اکنون سر صحبتم با انسان های بی اصالتیست که در نبودم خبرهای ضد و نقیض از من پخش می کردند . وقتی شناختی از دیگران نداری چطور به خود اجازه دادی دهانت را بیهوده آلوده کنی ؟! اگر به خدا اعتقاد داری بدان حق الناس را خدا نخواهد بخشید ، من هم تو را نمی بخشم که ندانسته و بدون تحقیق و شناخت ، هر چه توانستی بر زبان آوردی مگر آنکه چشم در چشمم دلیل این حرکت غیر انسانیت را بگویی. والسلام نوشته شده توسط MJ.Aminzadeh | لینک ثابت | به نام خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد به نام خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد اگر آن روز تو را نمیشناختم ، در نبود یک ساله ام تو را یافتم و شناختم . اگر روزی در کنارم بودی نه آنکه با من باشی برای خود بودی و باز هم تو را شناختم . اگر روزی لبخندی زدی نه آنکه لبخندت عمیق باشد بلکه فقط باشی ! بازگشتم اما با نگاهی متفاوت . خالصانه قدم برداشتم اما با پشتی خالی . وعده هایی که شنیدم فقط حرف بود و نگاه ها دروغین . در این بین فقط تعداد کمی خالصانه همپا شدند تا به حرفهایشان جامه عمل بپوشانند . اما اینبار دیگر گذشته نیست و من آن مرد سابق نیستم . مهربانم اما نه برای تو و برای هر کسی ،بلکه برای کسی که لایق این مهربانی باشد . به یاد متن زیبایی افتادم که میگفت در چشمان کسانی که معنی پرواز را نمی فهمند هر چه اوج بگیری کوچکتر خواهی شد . دیگر پرواز نخواهم کرد . چرا که میدانم پس از پرواز همه چیز را فراموش خواهید کرد . پرواز لایق فرشته هایی است که معنی آنرا درک کنند .
نوشته شده توسط MJ.Aminzadeh | لینک ثابت |
|
|